جبهه مشارکت ایران اسلامی طی بیانیه ای به یادداشت روزنامه کیهان با عنوان «موج لعل در دل خون» که در مورخ (۶/۸/۸۶) به قلم حسین شریعتمداری در آن روزنامه کار شده بود، پاسه گفت. شایان ذکر است که این مقاله از سوی «کیهان» با سانسور مواجه شد. متن کامل بیانیه را در زیر می خوانید.
جوابیه جبهه مشارکت ایران اسلامی به روزنامه کیهان
مدیر مسئول محترم روزنامه کیهان در یادداشت روز یکشنبه (6/8/86) آن روزنامه به بهانه نقد سخنرانی افتتاحیه دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی در دهمین کنگره آن حزب، چونان گذشته با تندترین واژه ها به دوران اصلاحات و سیاست خارجی دولت خاتمی و ایده ها و نظریات شخص ایشان تاخته است.
محتوای این یادداشت در حقیقت تلاشی نافرجام است برای مقایسه سیاست خارجی کشور در دو دولت اخیر. صورت مسأله آنقدر واضح است که هر صاحب نظری با اندکی انصاف می تواند قضاوت کند و جانب حقیقت را بگیرد اما هنگامی که بنا باشد چشم بسته از یک مجموعه با همه ضعف ها و کاستی ها و با همه هزینه هایی که بر ملت و کشور و نظام تحمیل کرده است دفاع شود و از یک مجموعه علیرغم همه آثار و خدماتی که برای کشور به جا گذاشته اند، بی محابا با بدترین و توهین امیزترین تعابیر یاد شود تنها از نویسنده یادداشت مذکور برمی اید.
از این نکته هم باید عبور کنیم که پیداست سایر بخش های سخنرانی دبیرکل جبهه مشارکت که به ضعف ها، ناکارآمدی ها، بی تدبیری ها و بی کفایتی های جریان حاکم در حوزه مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاست داخلی پرداخته است لابد از نگاه سرمقاله نویس محترم کیهان پاسخ موجهی نداشته است که تنها به بخش سیاست خارجی این سخنرانی پرداخته است که مسأله کیهانیان شخص خاتمی و اندیشه اصلاحی اوست نه مواضع یکی از احزاب اصلاح طلب که به هر بهانه ای انگشت اشاره را به سمت خاتمی می گیرد و دیدگاه های ایشان را خفت بار و خیانت آمیز می خواند و در کشفی جدید ایشان را مجری برنامه های دفتر فرح پهلوی می نامد.
به هر روی در پاسخ به نکات مطرح شده در یادداشت روز کیهان یادآوری پاره ای از نکات مفید است.
در سال 75 و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد شرایط کشور به سمتی سوق یافته بود که نیروهای نظامی آمریکا درصدد حمله محدود نظامی به ایران بودند، وضعیتی که اخیرا رهبری از آن به عنوان تهدید سال 75 یادکردند. اما با برگزاری انتخابات دوم خرداد، حضور شگفت آور مردم و پیروزی خیره کننده نامزدی که سخنش دموکراسی در داخل و صلح در جهان بود این تهدید با کمترین هزینه برطرف شد. آقای خاتمی بر اساس نظریات و راهبردهایی که وعده آن را به ملت داده بود. در برابر ایده جنگ تمدن های هانتینگتون راهبرد گفتگوی تمدنها را مطرح کردند که به سرعت با اقبال جهانیان مواجه شد و در آغاز هزاره سوم قطعنامه آن در سازمان ملل به تصویب رسید و نخستیی سال از هزاره جدید میلادی به نام گفتگوی تمدنها نامیده شد. فارغ از اعتبار و منزلت جهانی که از این رهگذار نصیب ایران شد، همه کشورهای جهان بر صلح طلبی ایران اذعان نمودند.فضایی که اندیشه و منش آقای خاتمی در عرصه بین المللی ایجاد کرد موجب شد که کلینتون در صدد گفتگو با ایران برآید و خانم آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا از مداخلات آمریکا در کودتای 28 مرداد ابراز تأسف کند.
با روی کارآمدن نومحافظه کاران در آمریکا و پس از حادثه تروریستی 11 سپتامبربهانه و امکان مناسبی برای جنگطلبان فراهم شد تا فضای جهان را میلیتاریزه کنند .با پیروزی آمریکا در جنگ با طالبان در افغانستان بوش ایران را محور شرارت خواند. اما نکته مهم این است که آقای خاتمی با پافشاری بر راهبرد خود این اجازه را به آمریکا نداد که اجماعی از قدرت های جهانی را علیه ایران شکل و ماجراجویی نظامی علیه کشورمان را سامان دهد.
از جمله اقدامات ابتکاری خاتمی پس از 11 سپتامبر پیشنهاد ائتلاف جهانی برای صلح بود که آن را در سازمان ملل مطرح کرد. البته این راهبرد مانند پیشنهاد گفتگوی تمدنها توسط کیهانیان مورد انتقاد شدید واقع شد.
به هر حال در آن شرایط حساس امنیت کشور تأمین شد و خطر جدی کشور را تهدید نکرد. با کمال تاسف باید گفت:تنها دو سال پس از روی کارآمدن دولت نهم پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد رفته و رسما ایران تهدید کننده صلح جهانی اعلام شده است، دو قطعنامه تحرم علیه ایران صادر شده و قطعنامه سختگیرانه تری نیز در حال تهیه است و شرایط به گونه ای است که از عالیترین مقامان سیاسی و نظامی کشور تا حتی احزاب به اصطلاح اصولگرا هم معترفند که احتمال ماجراجویی نظامی علیه ایران منتفی نیست این در حالیست که برخی از چهره های شاخص جریان محافظه کار اعتراف می کنند ما می توانستیم به گونه ای رفتار کینم که اجماع جهانی علیه ما شکل نگیرد و قطعنامه ای تحریم علیه کشور صادر نشود. افزون بر آن کافی است سری به کوچه و خیابان بزنید و ببینید که توده های مردم چگونه سایه جنگ و تحریم را بر سر خود حس می کنند و از این بابت سخت نگرانند.
به این بخش از سخنرانی دبیر کل جبهه مشارکت توجه کنید که آقای شریعتمداری صدر آن را گرفته و ذیل آن را فراموش کرده است که در یادداشت روز خود بیاورد:
موقعیت و جایگاه ایران در عرصه بینالمللی نیز عیانتر از آن است که نیازی به ایضاح داشته باشد. اگر مبنای روابط خارجی هر کشور استفاده بهنگام از فرصتها و امکانات جهانی برای توسعه و پیشرفت و حفظ منافع ملی باشد چه کسی میتواند مدعی توفیق سیاست خارجی کشور در دو سال گذشته باشد؟
«بسته شدن دروازههای کشور به روی دانش و فنآوری، سرمایه، تجربه و مدیریت، و از همه مهمتر تنظیم روابط خارجی کشور بر اساس تقابل و رو در رویی به جای تعامل و گفتگوی سازنده، این دغدغه را در دل همه دوستداران ایران ایجاد کرده است که در دنیای کمبود فرصتها آیا مجالی برای جبران این همه ضررو زیان فراهم خواهد شد؟ آیا ما مجاز هستیم منافع ملی كشور را با بهانههای مختلف قرباني اموری کنیم که در اولویت سیاست خارجی مانبوده و نیستند؟ آیا ما مجاز هستیم با سخنان و رفتارهای نا بجا و نسنجیدهای که البته میتواند برای ایامی خاص تیتر اول اخبار جهان گردد چهرهای خشن و وحشت آفرین و ماجرا جو و دشمنساز از مردم ایران به نمایش بگذاریم؟ آیا ما می توانیم با خود ستائي هاي غیر منطقی و غیر واقعی و تصمیمات به ظاهر انقلابی و یک شبه و مهمتر از همه وارد شدن در معادلات و معاملات منطقهای و جهانی که سود آن تنها برای طرف مقابل خواهد بود رنج تحریم و خدای ناکرده اقدامات خطیر دیگر را بر ملت خود تحمیل کنیم؟
تردیدی در سلطهگری و خوی تجاوزگرانه آمریکا نیست. تردیدی در غاصب بودن، متجاوز بودن و غیر مشروع بودن رژیم صهیونیستی نیست. اما برای ما تردیدی هم نیست که حفظ منافع ملت ایران بر هر اقدام دیگری ارجح است. ما مجاز نیستیم به خاطر آرمانهای سیاسی خود به کاری دست بزنیم که حال و آینده ملت ایران را به تاریکی سوق دهد. اگر خواهان جهانی مبتنی بر عدالت و عاری از ظلم هستیم، باید به فکر نقش و سهم ملت ایران در چنین جهانی باشیم و کشور ایران اسلامی را قدرتمند و عزتمند بخواهیم تا به عنوان کشوری مستقل، آزاد، آباد، دموکراتیک و برخوردار از همه مواهب مادی و معنوی بتواند سرمشق همه انسانها و ملت های آزادیخواه و عدالت طلب قرار گیرد.»
امروز البته دولت نهم بعد از دو سال در مواضع خود تجدید نظرهای ظاهری صورت داده است و در رئیس دولت در نیویورک بر ضرورت گفتگو تأکید می کند و پیشنهاد جبهه همبستگی برای صلح جهانی ارائه می کند و ظاهرا در عمل به این نتیجه رسیده اند که با گفتمان حول محور ضرورت محو اسرائیل از نقشه جهان و انکار هولوکاست و تهوع از نام دموکراسی نمی توان منافع کشور را تأمین کرد.
اما عجیب است که که در چنین شرایطی فیل آقای شریعتمداری باز یاد هندوستان کرده است با خفت بار و خیانت امیز خواندن دوران خاتمی به تمجید از وضع کنونی پرداخته است.
امروز بر ملت ایران است که قضاوت کند تأمین امنیت ملی، امکان توسعه و پیشرفت اقتصادی و رفاه مردم با سیاست های خاتمی بیشتر بود یا اکنون که علیرغم رسیدن قیمت جهانی نفت به مرزهای 90 دلار تورم و گرانی و بیکاری روز به روز بیشتر و بیشتر بر گرده مردم فشار می آورد.
خوب است کیهان در اقدامی منصفانه و بر اساس آمار واقعی و مستند شاخص های اقتصادی کشور را که در ارتباط مستقیم با سیاست خارجی و امنیت ملی کشور است نظیر، نرخ ریسک، نرخ بیمه، نرخ سرمایه گذاری خارجی، میزان خروج سرمایه از کشور، میزان خروج نیروی متخصص و نیروی کار از کشور و .... در دو دوره خاتمی و احمدی نژاد با هم مقایسه کند و تحریم ها و تهدید ها را با یکدیگر بسنجد تا معلوم شود نتیجه ما جراجویی در سیاست خارجی چیست؟
متن کامل سخنرانی دکتر محسن میردامادی دبیرکل جبههمشارکت در افتتاحیه کنگره دهم
تنها خواست جبههمشارکتایراناسلامی از دولت و شورای نگهبان برگزاری انتخاباتی آزاد و عادلانه است
اگر چه رئیس دولت در داخل به گونهای غیر قابل باور دموکراسی را به سخره می گیرد، در خارج از کشور بزرگترین مدافع دموکراسی برای ملت آمریکا میشود
بهانه انقلاب مخملین و بر اندازی نرم کافی است تا بدون هیچ دلیل قابل قبول و محکمه پسند، چهرههای فعال و در عین حال منتقد سیاستهای جاری هدف اتهام و افترا و بازداشت قرار گیرند، هر چند آنها که سرنخ های اصلی و خارجی معرفی میشوند
جریان سیاسی که بزرگترین عیب دوره اصلاحات را اولویت مسائل سیاسی و منازعات پیرامون آن می دانست خود در سه سال گذشته بیشترین شعارهای سیاسی تشنجزا را در عرصه داخلی و خارجی سر داده است
در شرایطی که بحرانهای داخلی و خارجی بطور جدي نگران کننده است، برگزاری انتخابات آزاد می تواند نقطه عطفی باشد تا آب رفته به جوی باز گردد
نوروز: دکتر محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی در مراسم افتتاحیه دهمین کنگره جبهه مشارکت ایران اسلامی به ایراد سخنرانی پرداخت. متن کامل سخنرانی دبیرکل جبهه مشارکت به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ولتکن منکم امت یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون
سلام وصلوات خداوند بر پیامبر نور و رحمت، بر خاندان گرامی و یاران پاک او و درود ما بر مصلحان بزرگ به ویژه امام عزیز راحل و بر شهیدان گرانقدری باد که افتخار امروز ما قدم نهادن در راهی است که آنها گشودند و با مشعل جان خود راه هدایت را بر ما نمایاندند.
آغاز بکار دهمين کنگره جبههمشارکتایراناسلامی را در طلیعه دهمین سال فعالیت این حزب با حضور ، شخصیتهای والای سیاسی و اجتماعی، استادان مبرز دانشگاه و حوزه، صاحبنظران و فعالان ارجمند عرصه فرهنگ و هنر و اقتصاد، نمایندگان محترم احزاب و گروههای مدنی و صنفی، شخصیتهای فعال جامعه زنان و اعضای جبهه مشارکت از سراسر کشور به فال نیک گرفته و آن را مقدمهای برای تلاش گستردهتر و پرحاصلتر در اهتمام به تحزب در کشور میدانیم. این حضور پرمیمنت را گرامی داشته و صمیمانه سپاسگزار عنایت همه بزرگواران هستیم.
گویا تقدیر سیاسی بر آن است که سالی بر ما نگذرد و کنگرهای برگزار نشود مگر اینکه یکی از عزیزترین وفعالترین اعضای ما در بند اسارت باشد، امسال نیز به رسم این سنت معهود برخود لازم میدانم یاد روحانی اندیشمند و پرتلاش حجتالاسلام و المسلمین جناب آقای هادی قابل عضو شورای مرکزی حزب را که گرفتار ستم انتقامگیریهای جناحی و سیاسی شده است گرامی بدارم. براستی جای خالی او در این نشست و در عرصه سیاسی کشور برای همه ما مشهود است. از خداوند بزرگ میخواهم که همو و هم سایر زندانیان بیگناه ما از دانشجویان عزیز، فعالان سیاسی و تلاشگران عرصه مدنی و اعضای گروههای صنفی را هر چه زودتر به آغوش جامعه و خانوادههای خود بازگرداند.
ده سال فعالیت مستمر و فراگیر حزب در شرایط پرفراز و نشیب سیاسی ایران، از زمانی که اکثریت پارلمان را در اختیار داشت تا امروز که در اوج حاکمیت اندیشه حزب سوز قرار داریم و حزب از داشتن رسانه و تریبون ارتباط با افکار جمعی محروم است و حتی برای برگزاری کنگره سالانه خود تحت بیشترین فشارهای اطلاعاتی و امنیتی است و همه راههای تأمین منابع مالی آن مسدود میشود، امید به رویش و رشد نهادهای مدنی و سازمانیابی فرزندان انقلاب اسلامی و اصلاحطلبان مسلمان را در کشور عینیت میبخشد.
برغم خواست و تلاش عامهگرایان پوپولیست و ضدیت آنها با تحزب و تشکل، به برکت 8 سال حاکمیت نسبی اصلاحات در این مرز و بوم جامعه مدنی آنچنان زمینه و عمقی یافته است که قادر است در برابر این تند بادهای شدید اما موسمی و گذرا مقاومت کند. بهر حال بیش از صد سال تجربه مستمر ملت ایران در جستجوی آزادی، استقلال و پیشرفت به وضوح نشان میدهد که برای نیل به این هدف راهی نزدیکتر و کم هزینهتر از اعمال حق حاکمیت مردم و پیشبرد دموکراسی در همه شؤون زندگی فردی و اجتماعی وجود ندارد و طی این مسیر نیز جز با تقویت جامعه مدنی و قوام و دوام احزاب میسر نیست. صلاح دین و ملک و ملت به واقع در همت گذاشتن همه نخبگان کشور و آحاد مردم و حتی صاحبان قدرت بر رشد و توسعه احزاب سیاسی است.
ما مفتخر هستیم به عنوان مولود دوم خرداد اینک پاسدار حریم اصلاحطلبی، آزاد اندیشی، مردمسالاری، قانونگرایی و دفاع از اصول انقلاب اسلامی هستیم. انقلابی که سی سال پیش در چنین ایامی با تکیه بر دو خواست پر جاذبه استقلال و آزادی مطرح کننده خواسته سوم و نوید بخش تأسیس نوع جدیدی از حمکرانی بود که اساس آن عدل، اخلاق، مدارا، انصاف، مروت، آزادگی، توسعه و پیشرفت بود.
«جمهوری اسلامی» در اندیشه امام، حاکمیت اسلامی بود که جز با رأی آزاد مردم امکان تحقق و اعتبار نداشت، اسلامی که پردههای جهل و جور و تحجر را پاره کرد و مطابق با نیازها و ضرورت های زمانی و مکانی در هر نسل و هر سرزمینی پاسخ مناسب به این خواستهها می داد، اسلامی که به برکت تلاش روشنفکران آزاد اندیش و روحانیان روشن ضمیر، مبشر اخلاق محمدی، عدالت علوی، نقش آفرینی فاطمی و حریت حسینی بود و انتظار آخر الزمانی خود را در تلاش برای صلح و پیشگامی در رعایت حقوق انسان میدید. پس از قریب سی سال از آن انقلاب پر امید و آرمانهای والا متأسفانه نباید، نگرانی عمیق خود را از قلب مفاهیم مقدس آن انقلاب پنهان داریم و نگوییم که شاهد فروکاستن «عدالت» این نیاز همیشگی و اولیه همه انسانها به مصادیقی بسیار جزیی و گاه طنز آمیز و «آزادی » به ابزاری برای تأمین مصارف تبلیغات خارجی شدهایم، که اگر این جفاها در حق آن آرمانها و مفاهیم را خوب بازشکافی کنیم چیزی جز ظلم در حق دین و ملیت و انقلاب نیست.
اکنون جریان سیاسی خاص و یکپارچهای بر مقدرات کشورحاکم است، دو سال و نیم حاکمیت این نگرش بر قوه مجریه که برخوردار از پشتیبانی تمام عیار سایر قوا نیز هست، رویکردهای اساسی و روندهای حرکت سیاسی، اقتصادی، علمی، اجتماعی و فرهنگی را به وضوح تغییر داده است. موقعيت و جايگاه کشور و بسیاری از فرصتها و دستاوردهای سیاسی، اقتصادی و بینالمللی، با غلبه رادیکالیسم،جزم اندیشی، توهم، خودمداری و تنگ شدن دایره آزادیهای مشروع و قانونی دچار تزلزل شده است. در عین حال این مدت فرصت مغتنمی برای سنجش دو اندیشه متضاد ولی همسوئي است که هر دو حاکمیت یکپارچه و اقتدارگرا را آرزو می کردند. اندیشهای که به دنبال آنچه آن را حاکمیت انقلابیون ناب پنجاه و هفتی می نامید از لزوم تصفیه همه جانبه و گسترده نظام سیاسی و اجرایی از همه نیروهایی که به زعم آنها غیر خودی بودند دم میزد، و اندیشهای دیگر که انقلاب اسلامی را در بن بست میخواست و برای بربام انداختن طشت آن تنها راهکار را حاکمیت متحجرترین، رادیکالترین و آزادی ستیزترین بخشها از نیروهای سیاسی موجود در جامعه ایران میدانست.
متأسفانه آنچه در این مدت ما شاهد آن بودهایم، تحقق بخشهایی از این آرزوهاست. ما امروز در شرایطی هستیم كه از نظر یکدستی جريان حاكم بر تمامي امور كشور در تاریخ انقلاب اسلامی بینظیر است، به نحوی که حتی افراد و گروههای همسو و خودی های جریان غالب نیز درجهبندی شدهاند و میزان نزدیکی آنها به قدرت بر اساس میزان حل آنها در این کانون انحصار تنظیم شده است.
آنچه امروز کشور ما با آن روبرواست، با کمال تأسف زوال جامعه اخلاقی، رواج دروغ و ظاهر سازی و بیانصافی، اضمحلال سرمایههای اجتماعی، تخریب بنیانهای اقتصادی، انزوای ایران در جامعه جهانی با شکلگیری تصویری ماجرا جو از آن و به طور خلاصه چشم اندازی نگران کننده و به دور از شاخصهای امید به آینده است.
اگر فکری برای این بحرانها نشود شاهد سوختن خشک و تر، اصلاحطلب و محافظهکار، راست و چپ، اسلام گرا و ملي گرا، مذهبی و سکولار و نخبه و عامه خواهیم بود. روند اوضاع کنونی کشور به وضوح نشان می دهد که روشهای سیاسی غیردموکراتیک فارغ از اینکه از چه اندیشهای پیروی کند و به چه جناحی وابسته باشد، گرهای از مشکلات روز افزون جامعه باز نمیکند و تنها قفلي بر قفل ها اضافه میكند. مشی غیردموکراتیک نمی تواند توسعه اقتصادی و اجتماعی در برداشته باشد حتی اگر نفت به عنوان منبع اصلی ثروت به قیمت اعجاب آور بیش از 80 یا 90 دلار برسد؛ عدالت اجتماعی و اقتصادی در پرتو بینشها و منشهای غیردموکراتیک حاصل نمیشود حتی اگر سطوح مختلف سیاسی و اجرایی را از هر نیروی دگر اندیش پاکسازی کند و به ضرب تبلیغات پرسر و صدا و هماهنگی همه نیروهای عمل کننده بخواهد وضعیت ملی و بینالمللی کشور را چون بهشت برین ترسیم کند. حاکمیت غیر دموکراتیک اساساً نمی تواند انسجام و نظم درونی خود را برقرار کند حتی اگر چند روز یکبار با دستوری مدیری عزل شود و وزیری کنار گذاشته شود و تصمیمات به ظاهر انقلابی یک شبه گرفته شود، یا امنیت اجتماعی و سیاسی با اعمال قدرتهای امنیتی و پلیسی و با ضرب و زور پیگیری شود.
باید پذیرفت که حاکمیت غیردموکراتیک نمی تواند صلح و امنیت بینالمللی کشور را تأمین کند حتی اگر به مدرنترین امکانات دفاع از کشورهم مجهز شود و برای جذب دوست در سطح جهان از برخی ابعاد منافع ملی کشور نیز چشمپوشی کند.
از دل رادیکالیسم و تنگ نظری در عرصه بینالملل به جای ابتکار عمل انفعال بوجود میآید و به جای استفاده از فرصتهای جدید بینالمللی، فرصت سوزی شکل می گیرد و «کمونیسم» که به تعبیر امام راحل به موزههای تاریخ سپرده شده بود، محور جدیدی از توجهات جدید بینالمللی کشور ما میشود و معدود دولتهاي كمونيستي براي انعقاد عقد اخوت محوریت مییابند.
دفاع از حق و عدالت در جهان وجهی از وجوه دینی و ملی ماست اما متأسفانه سیر به قهقرا و تنزل منزلت بینالمللی کشور وجهی از واقعیت سیاسی امروز ما شده است.
نگاهی به دستاوردهای دولت نهم و مجلس هفتم كه مظاهر ملموس این نحوه تفکر است بخوبی نشان میدهد که نه آنها که به هر قیمتی حاکمیت یگانه غیر دموکراتیک را بر کشور تحمیل می کنند و نه آنها که به بهانه های مختلف خانهنشینی و انزاوا را به امید تحول پس از ناکامی بزرگ و خیزشهای اجتماعی اختیار می کنند، گامی در جهت منافع و مصالح ملی بر نمیدارند و حاصل کار این دو گونه تلاش متضاد عقبگرد کشور در همه عرصهها خواهد بود، عقب گردی که جبران آن به آسانی و از عهده هیچ نیروی دیگر بر نخواهد آمد.
مروری بر عملکرد حاکمیت افراطي ترین و رادیکالترین بخش جناح اقتدار گرا بر مقدرات کشور نشان دهنده این مدعاست.
آنچه امروز در ورای تبلیغات گسترده و پردامنهای که با تسلط بر تمامی رسانههای رسمی و غیررسمی بر موفقیتهای بینظیر دولت در همه زمینهها اصرار دارد مردم ما در عالم واقع میبینند، گرانی فزاينده، تورم مهار ناشدني، رشد اقتصادی کاهش یابنده، تهی شدن سفرهها و از دست رفتن امید به آینده است.
جامعه ما از یاد نمیبرد که دولت اصلاحات به رغم آنکه ادعای ویژه اقتصادی نداشت، توانست در این وادی موفقترین گامهای خویش را بر دارد و در سایه سیاستها وجهتگیریهای مبنایی و درست تحولی در حوزه معیشت عمومی به وجود آورد و به رغم همه انتقادها و مقابلهها امید به بهبود شاخصهای اقتصادی و امید به آینده را افزایش داد. مردم ما در آن دوران این امید را داشتند که حداقل با کنترل نقدینگی، مهار تورم، رشد اقتصادی و تسهیلات ارائه شده، امکانی برای اینکه صاحب مسکن شوند، شغلی برای جوانشان ايجاد شود، و زندگی آبرومندانهای داشته باشند به وجود آید. طبق سند چشم انداز 20 ساله کشورمان می توانست به یکی از قطبهای مهم اقتصادی منطقه تبدیل شود، به شرط آنکه برنامههای توسعه و اراده ملت، محور و بنای چرخش امور باشد، نه اقدامهای مقطعی غیرکارشناسانه و تبلیغات فردی.
امروز مردم ما در برابر خود سرابی می بینند که نه در آن مسکن، نه فرصت و امنیت شغلی و نه توشه اي متناسب با رشد تورم وجود دارد و چه بسا در سایه این گسترش فقر، ایمان خود را هم ببازند.
آمارهای اقتصادی منتشر شده بخوبی این اضمحلال را نشان می دهد. علیرغم هزینه و تزریق حدود 120 میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت و گاز در دو سال 1384 و 1385 به اقتصاد کشور و بهرهمندی از سرمایهگذاریهای پیشین، نرخ رشد اقتصادی کشور در این دو سال ارقام 5.4 و 5.3 درصد گزارش شده است که در مقایسه با نرخ رشد متوسط اقتصادی سالانه حاصل از اجرای برنامه سوم یعنی 5.55 درصد، کاهش نشان میدهد و این در حالیست که درآمد حاصل از فروش نفت و گاز در تمام مدت 5 سال برنامه سوم معادل 120 میلیارد دلار بوده است.
شاخص نسبت سرمایهگذاری به تولید در سال های 1384 و 1385 تفاوت معناداری با سالهای اجرای برنامه سوم نشان نمی دهد و به عبارتی روشن با وجود بهرهمندی کشور از این درآمد افسانهای و هزینه آن، اقتصاد ایران همچنان از معضل کمبود سرمایهگذاری در پاسخگویی به نیاز اشتغال و انباشت سه میلیون نفر بیکار و افزایش فقر رنج میبرد. افزایش نقدینگی صد درصدی ظرف 2 سال در حالیکه جناح حاکم با تکیه بر سیاست تثبیت قیمتها از هنگام در اختیار گرفتن مجلس هفتم مدعی کنترل و مهار نرخ تورم شده است، نرخ تورم را از 15.2 درصد در سال 1383 پس از یک دوره کوتاه سیر نزولی مجدداً در سال 1386 با افزایش مواجه کرده و تا پایان شهریور ماه طبق گزارش بانک مرکزی به 15.8 درصد رسیده است و پیشبینی میشود تا پایان سال حداقل به 20 درصد برسد. هزینه مسکن که در سبد هزینه خانوارهای ایرانی بیشترین سهم را دارد در دو سال گذشته تا حدود صد در صد افزایش داشته بگونهای که خانهدار شدن برای زوجهای جوان به آرزویی دست نیافتنی بدل شده است.
در کنار این سوء سیاستهای اقتصادی باید بحران مدیریت را نیز افزود. حذف تقریباً همه مدیران با تجربه و کار آزموده و یا به کار گرفتن کسانی که اصولاً با بینشها و سیاستهای رسمی همخوانی ندارند اما بهر دلیل بدون کوچکترين باور و اعتقادی به سلامت و صحت این سیاستها حاضر به همکاری شدهاند وضعیت استثنایی و اسفناکی را در کشور رقم زده است. نتیجه این سیاست نه تنها تغییر پی در پی و گسترده مدیران ارشد کشور، بلکه اعمال آن در سطوح میانی و پایین و حتی سطوح کارشناسی و شکل گیری مدیریتهای بسته و باندی در گلوگاههای سیاسی، اقتصادی و علمی کشور و غلبه مدیریتهای نظامی و شبه نظامی در سطوح مختلف مدیریت سیاسی و اقتصادی و صنعتی شده و طبیعی است در سایه چنین مدیریتی، رابطه بین مدیران و جامعه مدنی، رابطهای آمرانه، اطلاعاتی و امنیتی خواهد بود.
در عرصه اجتماعی و فرهنگی هم وضعیتی مشابه حاکم است. امروز دانشگاههای ما برغم فشارهای بسیار شدید بر تشکل های غیرحکومتی علمی، صنفی، سیاسی و دانشجویی و یکپارچه شدن مدیریت و ایجاد و گسترش تشکل های دولت ساخته و شبه نظامی شاهد بروز تنشهایی است که هم مخرب محیط علم آموزی است و هم بهترین و کارآمدترین جوانان کشور را در معرض خطر و آسیب قرار میدهد.
نادیده گرفتن استقلال دانشگاهها و حذف نقش اعضای هیأتهای علمی، غیر تخصصی و غیر علمی شدن مدیریت بزرگترین دانشگاههای کشور، امنیتی کردن جو دانشگاهها و استفاده از حربه تهدید، اخراج، زندان، تعلیق، ستارهدار کردن وامثال آن همه نشانه این است که حاکمیت یکپارچه علیرغم تبلیغات و شعارهای زیبا، نهاد دانشگاه را تنها به صورتی میپذیرد که ابزار و آلت بی اراده مقاصد سیاسی قدرت باشد. و طبیعی است که این وضعیت قابل دوام نخواهد بود و همانگونه که شاهد بودهایم علاوه بر افت علمی، تنشها و بحرانهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در پی خواهد داشت.
تصفیه استادان برجستهای که دانش و فضل آنها بر هر جوینده علمی آشکار است آنچنان بی پروا و با بهانههای اندک صورت میگیرد که تردیدی در تصمیم عاملان این گونه اقدامها در منحصر کردن علم و دانش به پیشبرد خواستههای آنان باقی نمیگذارد.
تداوم این روند در اجتماع به خصوص فشار بر جامعه مدنی وضعیت مشابهی را در جامعه شکل داده است.
علیرغم شعارها و وعده های فراوان و برخورداری دولت نهم از امکان همسویی رسانه ملی و انبوه رسانههای همراه دیگر، گروههای ذینفوذ و گروههای فشار و متهم ساختن پیاپی دولتهای پیشین، امروز جامعه ما با بحرانهای فرهنگی و اجتماعی فراوان روبه روست و سیر روزافزون اعتیاد، قتل و جنایت، فحشا و فساد و حتی فسادهای اداری و دولتی و سوء استفادههای اقتصادی و مالی با شدت و حدت ادامه دارد و حتی اقدامات کور تروریستی پس از سالهای طولانی توقف مجدداً امکان ظهور و بروز یافتهاند. متأسفانه به جای ریشهیابی و تلاش برای حل بنیادی این مسایل فشار بر فعالان اجتماعی و نهادهای مدنی،که میتوانند در مسیر کاهش این گونه مسائل مؤثر باشند، رو به افزایش است.
بهانه انقلاب مخملین و بر اندازی نرم کافی است تا بدون هیچ دلیل قابل قبول و محکمه پسند، چهرههای فعال و در عین حال منتقد سیاستهای جاری هدف اتهام و افترا و بازداشت قرار گیرند، هر چند آنها که سرنخ های اصلی و خارجی معرفی میشوند، با قرار گرفتن در شبکهای از تبلیغات سیاسی آزاد میشوند و پس از آن فعالان این آب و خاک اعم از مرد و زن در معرض شدیدترین فشارها قرار میگیرند.
طبعا این سیاست در راستای تشکل ستیزی تفکرات حاکم قابل فهمتر است. آنها که نهادهای مدنی را دشمن خود می پندارند، آگاهی سازمان یافته و پایدار مردم را آغازی بر بی اعتباری برنامههای پوپولیستی خود می دانند و در این راه برای آنها تفاوتی نمی کند که با يك حزب سیاسی، یک نهاد صنفی، یک حرکت مدنی و یا یک تلاش جنسیتی برخورد کنند. آنچه نتیجه این سیاستهاست همان شکست وحدت ملی و انسجام ایرانیان است که بخصوص در عرصههای مذهبی، قومیتی، زنان و جوانان و نهادهای مدنی نشانههای آن آشکارا قابل مشاهده است.
طبیعی است در چنین شرائطي اعمال عدالت در همه زمینهها، رعایت حقوق بشر و حقوق اساسی انسانها و حقوق قانونی شهروندان مصرح در قانون اساسی با موانع اساسی رو به رو میشود. اگر چه رئیس دولت در داخل به گونهای غیر قابل باور دموکراسی را به سخره می گیرد، در خارج از کشور بزرگترین مدافع دموکراسی برای ملت آمریکا میشود، اما جای خالی عدالت و انصاف همچنان بر سر همه سفرهها باقی میماند. در حالیکه آزاد اندیشان داخلی بیسابقهترین فشارها را تحمل می کنند و حتی بدون هیچ دلیل قانونی از رفتن آنها به خارج از کشور جلوگیری میشود رئیس جمهور مبشر آزاد اندیشی برای همه ملتهای در بند استعمار و استحمار بخصوص کشورهای اروپایی و آمریکا میشود.
جریان سیاسی که بزرگترین عیب دوره اصلاحات را اولویت مسائل سیاسی و منازعات پیرامون آن می دانست خود در سه سال گذشته بیشترین شعارهای سیاسی تشنجزا را در عرصه داخلی و خارجی سر داده است و بیشترین فعالیت خود را معطوف کنترل و محدود كردن فعالین سیاسی داخلی کرده و سانسور گسترده و همه جانبهای را در عرصه اطلاعرسانی، مطبوعات، کتاب، فیلم و موسیقی حاکم کرده است. به حق باید اعتراف کرد اگر در تحقق شعارهای اقتصادی خود توفیق ناچیزی داشته است در این زمینه ها به بیشترین اهداف خود رسیده است و جای تأسف است که پشت کردن بی سر و صدا به همه شعارهای اقتصادی پرطمطراق و رأی آور زمان انتخابات ریاست جمهوری مانند تثبیت قیمتها، مهارگرانی، مبارزه با مفاسد اقتصادی، برخورد با گردن کلفتها، امروز خود را در قالب ادعاهای جدید و شعارهای پیاپی برای نجات جهان پنهان میکند.
موقعیت و جایگاه ایران در عرصه بینالمللی نیز عیانتر از آن است که نیازی به ایضاح داشته باشد. اگر مبنای روابط خارجی هر کشور استفاده بهنگام از فرصتها و امکانات جهانی برای توسعه و پیشرفت و حفظ منافع ملی باشد چه کسی میتواند مدعی توفیق سیاست خارجی کشور در دو سال گذشته باشد؟
بسته شدن دروازههای کشور به روی دانش و فنآوری، سرمایه، تجربه و مدیریت، و از همه مهمتر تنظیم روابط خارجی کشور بر اساس تقابل و رو در رویی به جای تعامل و گفتگوی سازنده، این دغدغه را در دل همه دوستداران ایران ایجاد کرده است که در دنیای کمبود فرصتها آیا مجالی برای جبران این همه ضررو زیان فراهم خواهد شد؟ آیا ما مجاز هستیم منافع ملی كشور را با بهانههای مختلف قرباني اموری کنیم که در اولویت سیاست خارجی مانبوده و نیستند؟ آیا ما مجاز هستیم با سخنان و رفتارهای نا بجا و نسنجیدهای که البته میتواند برای ایامی خاص تیتر اول اخبار جهان گردد چهرهای خشن و وحشت آفرین و ماجرا جو و دشمنساز از مردم ایران به نمایش بگذاریم؟ آیا ما می توانیم با خود ستائي هاي غیر منطقی و غیر واقعی و تصمیمات به ظاهر انقلابی و یک شبه و مهمتر از همه وارد شدن در معادلات و معاملات منطقهای و جهانی که سود آن تنها برای طرف مقابل خواهد بود رنج تحریم و خدای ناکرده اقدامات خطیر دیگر را بر ملت خود تحمیل کنیم؟
تردیدی در سلطهگری و خوی تجاوزگرانه آمریکا نیست. تردیدی در غاصب بودن، متجاوز بودن و غیر مشروع بودن رژیم صهیونیستی نیست. اما برای ما تردیدی هم نیست که حفظ منافع ملت ایران بر هر اقدام دیگری ارجح است. ما مجاز نیستیم به خاطر آرمانهای سیاسی خود به کاری دست بزنیم که حال و آینده ملت ایران را به تاریکی سوق دهد. اگر خواهان جهانی مبتنی بر عدالت و عاری از ظلم هستیم، باید به فکر نقش و سهم ملت ایران در چنین جهانی باشیم و کشور ایران اسلامی را قدرتمند و عزتمند بخواهیم تا به عنوان کشوری مستقل، آزاد، آباد، دموکراتیک و برخوردار از همه مواهب مادی و معنوی بتواند سرمشق همه انسانها و ملت های آزادیخواه و عدالت طلب قرار گیرد.
ترکیه با درایت و روشن بینی و ژرف اندیشی پس از سالها حاکمیت نظامیان لائیک و ضد دموکراسی، امروز توانستهاند به نوعی از حکومت دست یابند که هم نمایش دهنده چهره رحمانی از اسلام است، هم دموکراتیک است و هم بزرگترین دستاورد اقتصادی و رفاه را برای مردم خود به ارمغان آورده است. اگر از دل حاکمیت لائیک ضد دموکراسی در ترکیه حکومت مسلمانان دموکرات و توسعهگرا بیرون میآید آیا ما نباید نگران این باشیم که به خاطر رفتارهای نسنجیده و غیر قابل قبول عده ای معدود، از دل بزرگ ترين انقلاب رهایی بخش نیمه دوم قرن بیستم که به نام مقدس اسلام محمدی و اسلام علوی رقم خورده است، عدم پيشرفت، محدودیتهای روزافزون، آزادی ستیزی و بسط و گسترش فقرسر بر آورد؟
ایران عزیز اسلامی هم سرمایههای تاریخی و هم سرمایه های مادی و معنوی برای محوریت در جهان اسلام و همه کشورهای در حال توسعه را دارد و می تواند برای بشریت سرگشته امروز الگوی سیاسی، فرهنگی و تمدنی جدید باشد. الگویی که با پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران اصلاحات طليعه هاي آن نمودار شد و توجه كشورها و ملت هاي اسلامي و حتی فراتر از آنها را به ايران جلب كرد. جای تأسف است که به دليل تنگ نظري ها و موقعیت ناشناسیهاي داخلي این سرمایه از دست رفت و امروز اين نگاهها بجاي كشور ما به سوي كشور تركيه جهت گرفته است.
جبههمشارکتایراناسلامی بر این اعتقاد است که فارغ از اینکه چه کسی یا چه جریانی در مصدر امر باشد راه پیش روي ملت راهی طولانی و سخت بوده و هست. واقعیت این است که مردم ما بخوبی درک میکنند كه کشور جز با بینش و مشی دموکراتیک، سیاست و برنامه واقعگرا و مستمر، و مشارکت و ارده عموم ساخته نمیشود.
برای رفاه و سربلندي نسل های آینده نسل ما باید با کار مستمر و خستگی ناپذیر در سطوح مختلف به محو عقب ماندگیها همت گمارد و کار وکار و کار حتی بیش از سهم خویش شعار یکایک شهروندان ما باشد. اما مسؤولیت اصلی تحقق این مهم بر عهده دولتمردان است. در کشور ما متأسفانه هیچ کاری بدون ارده و خواست دولت امکان تحقق ندارد. انتظار ما و مردم از دولتمردان این است که انصاف، مردمسالاری و واقع گرایی را پیشه کنند، ایران را از آن همه ایرانیان بدانند، حقوق اساسی ملت را رعایت کنند، به جای شعار و بزرگنمایی خود و سیاهنمایی کار دیگران، به ارزیابی و نقد عملکردهای خود بپردازند. اداره امور کشور را به دست کارشناسان بسپارند، از ماجراجویی و قهرمان بازی دست بردارند و به واقع خدمتگزار مردم باشند و قبل از اینکه به فکر توصیه و ارائه رهنمود به سایر ملتها و رهبران جهان باشند در سیاستهای نادرست در قبال مردم کشور خود تجدید نظر کنند.
این مهم تحقق نمی پذیرد جز با اصلاح رابطه حکومت و ملت، توانمندسازی مردم و حکمرانی خوب. وظیفه ای که بار پیشبرد آن امروز بر دوش اصلاحطلبان قرار دارد. راه ما در این سو دشوار و پیچیده است. ما در عین داشتن انتقادهای جدی به سیاستهای موجود لحظهای در دفاع از استقلال کشور، تمامیت ارضی و احقاق حقوق ملی ایرانیان غفلت نخواهیم کرد؛ چنانکه پیگیری آرمانهای انقلاب، تداوم اصلاحات و اعمال حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود را ضرورتی ملی میدانیم.
در سالی که وحدت ملی و انسجام اسلامی نام گرفته است، ما شاهد برگزاری انتخاباتی مهم خواهیم بود. این انتخابات آزمونی برای دولت و ارکان برگزاری انتخابات در میزان پایبندی آنها به این دو شعار مهم خواهد بود . بی تردید اعتماد حکومت به ملت، سبب اعتماد متقابل خواهد شد و چه اعتمادی به ملت از این بیشتر که آنها را صاحب صلاحیت در تشخيص سره از ناسره، خدمتگزار از منفعتطلب و کاردان و کارشناس از نا اهل و نابخرد بدانیم. بزرگترین ضربه به اعتماد مردم هنگامی است که كساني بخواهند قیم آنها باشند و بیشترین اعتماد به مردم هنگامی است که رأی آزاد آنها را ارج گذاریم وبه آن گردن نهیم.
در شرایطی که بحرانهای داخلی و خارجی بطور جدي نگران کننده است، برگزاری انتخابات آزاد می تواند نقطه عطفی باشد تا آب رفته به جوی باز گردد و به همت این مردم، بحرانها پشت سر گذاشته شود و مشکلات همه جاگیر کاهش یابد.
در چنین شرایطی، تنها خواست جبههمشارکتایراناسلامی از دولت و شورای نگهبان برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم است، و در چنین انتخاباتی در چارچوب برنامهها و سیاستهای ائتلاف اصلاحطلبان با تمام توان شرکت خواهد کرد و نتیجه هر چه باشد منشا خیر و برکت برای ملت و مورد احترام ما خواهد بود.
نقطه مقابل چنین انتظاری، میل و تلاش برای بستن فضای سیاسی و تکصدایی شدن عرصه حکومت است. چنین روندی همانگونه که طی دو سال گذشته به وضوح نمایان شده است نتیجه ای جز تشدید بحرانهای اقتصادی، ناهنجاریهای اجتماعی و فشارهای بینالمللی و نتیجتاً زوال سرمایه اجتماعی و از دست رفتن فرصتهای کوتاه تحرک و توسعه کشور در بر نخواهد داشت.
ما از همه کسانی که ایران برای آنها در درجه اول اهمیت قرار دارد درخواست میکنیم با درک شرایط تاریخی و حساس کشور، تمام تلاش خود را برای وحدت ملی، رفع تهدیدات داخلی و خارجی و نجات کشور از بحرانهای پیشرو به کار گیرند. ما دست دوستی و برادری را به سوی همه کسانی که حاضر به فعالیت در چارچوب قانون اساسی باشند دراز میکنیم و اعلام میکنیم بدون هرگونه چشمداشت حزبی و گروهی در این راه در کنار آنها خواهیم بود.
از خداوند رحمان و رحیم می خواهیم که اخلاص، دانایی و شعور و نشاط به همه ما عطا فرماید و ما را در پیمودن این راه دشوار، اما خوش فرجام موفق بدارد.